۱.زوجي در اوايل ۶۰ سالگي در يك رستوران كوچك رمانتيك،سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. ناگهان يك پري كوچك و قشنگ سر ميزشان ظاهر شد و گفت چون شما زوجي اين چنين مثال زدني هستيدو در تمام اين مدت به هم وفادار مانديد هر كدامتان مي توانيد يك آرزو بكنيد...خانم گفت :من مي خواهم به همراه همسر عزيزم به دور دنيا سفر كنم.پري جادويي چوبش را تكان داد:اجي مجي لاترجي...ودوتا بليت سفر دور دنيا در دستش ظاهر شد.حالا نوبت آقا بود.چند لحظه فكر كردو گفت:خب اين خيلي رمانتيكه اما چنين موقعيتي تنها يك بار در زندگي آدم رخ ميدهد بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اين است كه همسري سي سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري خيلي نا اميد شده بودند اما....پري جادويي چوبش را چر خاند:اجي مجي لا ترجي....آقا ۹۲ ساله شد!!!!!!!
نكته اخلاقي:مردها شايد موجودات ناسپاسي باشنداما بهتر است فراموش نكنند كه پري ها از جنس خودشان نيستند!
۲.كلي حرف توي سرمه....ديروز رفتم براي انتخاب واحد...يه سري درس مزخرف...نميدونم چرا با اينكه هيچ علاقه اي به رشته ام ندارم بازم مي خوام ادامه بدم؟...به بچه ها فكر ميكنم ..به اون همه ذوق...به اون پسر كه يه گوشه وايستاده بود و باباش به كارا ميرسيد...به اون زن ۴۰ ساله كه بخاطر يه نمره داشت با استاد دعوا ميكرد....ميگفت باهاش پدر كشتگي داره!!!!....به استاد راهنما كه همه كار ميكنه بجز راهنمايي...به همه فكر ميكنم بجز خودم...شما ميدونيد خودمو كجا جا گذاشتم؟
۳.مينويسم ...پاك ميكنم...مينويسم ... پاك ميكنم....مينويسم....پاك ميكنم......يعني ميشه يه روز ترس از نوشتن در باره تو از بين بره؟...
۴.فردا روز اول مدرسه اس البته واسه کلاس اوليها...سالهاست ديگه كسي توي خونه ما نرفته كلاس اول...آخه من آخري بودم....تمام لحظه هاي اون روز رو به خاطر دارم...مامانم منو صبح برد مدرسه و رفت خونه عمه ام سفره بود ..بهم گفت ظهر داداشم با دختر عمه ام مياد دنبالم...يادمه اصلا گريه نكردم بر عكس خيلي هم خوشحال بودم...تازه به بقيه هم دلداري ميدادم كه گريه نكن!!...كلاس۱/۱..خانم انصاريان...هنوز چهره خندون و مهربونش تو ذهنمه...ظهر كه تعطيل شديم اومدم دم در ..شلوغ بود همه مادرا اومده بودن دنبال بچه هاشون...منم توي اون شلوغي داداشمو نديدم و مثل بچه آدم راهم كشيدم و اومدم خونه...واقعا تنها برگشتم...خيابون بزرگ نداشت..منم از گوشه پياده رو اومدم خونه...اما داداشم اينا دو ساعت منتظر بودن آخرشم با ترس برگشتن كه ديدن من خونه ام...آخه من يه دختر لوس ننر بودم كه بدون مامانم جايي نميرفتم ....واقعا تعجب داشت!!!!....هفته پيش عروسي همين دختر عمه ام بود...
۵.واليبال ايران به ژاپن باخت..من فقط ست ۴و۵ رو ديدم...تا چند سال پيش ايران زنگ تفريح ژاپن و كره بود...حتي اگه يه ست!!ميبردن واقعا شاه كار بود ...اما حالا با قدرت بازي ميكنن ....هر چند كه اين يكي روباختن...اميدوارم هندو ببرن....هند ژاپن برده.....
۶.اينو ميدونستين......جليقه ضد گلوله ،ضد آتش،برف پاكنهاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگر هاي ليزري توسط زنان اختراع شده است!!!!!!!......
۷. نصف اين پست ظهر نوشتم و نصفشو حالا....
۸.شاد باشيد

