| ..::آسمان من::..
|
|
|
سلام... 1.چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
۲.« یه روزی می فهمی که دیره »...از این جمله به اندازه همه روزای عمرم متنفرم..... انگار داری می میری... یعنی قراره حسرت یه روزا و لحظه هایی رو بخوریم؟...حسرت لحظه هایی که الان داریم؟.... در هر صورت آدمها همه عمرشون دارن حسرت می خورن....هر طوری هم که بوده باشن بازم حسرت می خورن.....حتی وقتی بچه ان....وقتی نوجوونن....وقتی جوونن...وقتی ازدواج می کنن...وقتی پیرن....همیشه فکر میکنن دیره...همیشه فکر میکنن یه جایی رو اشتباه رفتن....همیشه همیشه... آدما همه عمر ناراضی ان...همه عمر....
۳.فکر می کردم تو رو دیدم یه تولد..... یه طلوع تو غروب آشنایی...ندونستم که رسیدن یه بهونه اس...یه بهونه واسه لحظه ی جدایی....جدایی...بی تو غریب غربتم آماده شکستنم....با من بمون بمون بمون... با من که عاشقت منم...منم....
۴.اینو میدونستین....افراد باهوش دارای روی و مس بیشتری در موهایشان هستند...!!!!!
۵.شاد باشید.... سلام.. ۱.ابرها می گذرند...از فراسوی دست های ما ....و فاصله های عطش...قطره قطره می نوشند...باران را..می دانم ....فردا ابر ها که بروند....باز باران خواهد بارید....و ما در جاده های فاصله....دنبال چتر خواهیم گشت.....
۲.اگه دوست داری فکر کنی قاطی کردم...فکر کن....اما فکر نکن عاشق شدم....ازش خوشم اومد خواستم یه روز این شکلی باشم...حالم؟...خوبم...یعنی سعی میکنم که خوب باشم....سفر بدی نبود...اما اصلا حوصله ندارم بگم کجاها رفتم و وقتم چطوری پر شد....خسته کننده میشه...شاید برای من گاهی هیجان انگیز بوده باشن اما نوشتنشون سر ذوقم نمیاره....فقط اینکه بیشتر جاهایی که رفتم منطقه های کوهستانی بوده و غروبا از اون بارونایی می اومد که دیونه شم...از اون بارونایی که خیس خیست میکنه...آب همه وجودتو میگیره و آدم الکی میخنده....ادما توی سفرا چیزای تازه میبینن و تجربه میکنن و من هم این بار خیلی چیزا رو تجربه کردم و خیلی چیزارو فهمیدم....یکی دوباری یه چیزایی نوشتم اما نصفه نیمه...حتی حال نوشتنم نداشتم و نه حتی خوندن...فقط دلم می خواست نگاه کنم....و به خاطر بسپارم....و دیگه...امروز همه وبلاگای توی لیست باز کردم....آدرس وبلاگ تو کلی ترسوندم...کلی هم منو گذاشت سر کار...بیشتر پستارو خوندم..اما واسه هیچ کس چیزی ننوشتم....دلم برای این فضا تنگ شده بود....
۳.از صبح توی ذهنم هزار بار پستم رو شروع کردم ....هر بار موضوعی مختلف با شروعی مختلف....آخرشم این شد...
۴.رو در و دیوار این شهر...همش از تو یادگاره...توی این کوچه تاریک...منو تنها نمی ذاره....اوووف....از صبح صد بار شده که بهش گوش دادم....گیر کردم روش...
۵.اینو میدونستین....دانشمندان دریافته اند که مورچه ها همچون انسان ها صبح ها خمیازه می کشند.....!!!!!!!!!
۶.شاد باشید.... |
|