تبليغاتX
آسمان من

سلام...

۱.بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

۲. حرف آخری که می شود دلت میگیرد... ولی این بار دلم خواست آخرین پست سال را خودم بنویسم... خواستم بنویسم ۸۷ چگونه بود دیدم زیاد از آن نوشته ام... خواستم بنویسم ۸۸ چه خواهم کرد اما راستش چیز زیادی برای نوشتن نداشتم... فقط اینکه دلم برایت تنگ می شود ۸۷ شلوغ و پر از اتفاق من... دلم برای همه آن خنده ها و گریه ها ... امید ها و یاس ها... غصه و شادی ها... ترس ها و کار های یواشکی... خوبی ها و بدی ها.... عشق ها و نفرت ها... راست ها و دروغ ها... برای همه شان تنگ می شود... و فراموش نمیکنم ... فراموش نمی کنم هیچ کدام از لحظه های تلخ و شیرینت را....

۳. اتفاق خوب زندگیم که مدتها منتظرش بودم افتاد ... و این بار دیگر فهمیده ام هر خوبی ، بدی هم دارد... هر شیرینی ، تلخی نیز دارد... همه چیز را نمی شود راحت و بی دردسر به دست آورد... همه چیز تاوان دارد... همه چیز...

۴.تو که از خودت تشکر کردی اما بدون تشکر که نمیشه... مرسی الناز جونم... تو دوست خوبی هستی... هر چند که من نتونستم تو ناراحتی هات آرومت کنم و کنارت باشم اما تو همیشه بودی...

۵.دلم لاست می خواهد.... هنوز فصل ۵ را نرسانده اند .... عجیب هوس کرده ام... انقدر که نشسته ام چند قسمت آخر را دوباره نگاه کرده ام....

۶.دیگه اینکه سال خوبی داشته باشید... خیلی خیلی خیلی خوب.... سال نو مبارک...

۷.اینو میدونستین... دیگه تو پست آخر بی خیالش... سال جدید جبران می کنم....

۸.آهان ... امسال عید احتمالا متفاوته... از این جهت که من نمی تونم جایی برم و به خاطر جراحی خودم و مامان از مهمونی رفتن معاف شدیم... برای عید یه نفر یه عالمه دی وی دی جدید واسم اورده... کارم در اومد تی وی ، نت ، فیلم... و کتاب... و مهمتر از همه ......... خواب...

۹. شاد باشید...

+ نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 20:28 |

۱. سلام

۲.خوب فکر کنم همه چیز روبه راهه و حال مامانم بهتره شده و خیال منم راحت تر...ولی همچنان گرفتارم و کارهای زیادی رو باید که انجام بدم و مسئولیتشون فعلا افتاده روی دوش من.زیاده عرضی نیست فقط خواستم بگم حالم خوبه و سالمم و میام تا مختون رو کار بگیرم و هی ناله کنم!! از الناز جونمم خیلی ممنونم که تنهام نذاشت و هی بهم انرژی مثبت داد!!

۳.خوب دیگه همین بود میام به زودی

+ نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 11:58 |

سلام...

۱.یک بعد از ظهر جمعه دیگر ... مثل همیشه همه خوابند و منم که تنها کنج این اتاق مینشینم... و هر کاری که دلم بخواهد می کنم... فیلم میبینم... آهنگ گوش میکنم... کتاب میخوانم... وب گردی می کنم... اگر خواننده همیشگی این سرا باشی میدانی که همیشه گفته ام می خواهم یک دوسالی بروم جلو... می خواهم این دوره را رد کنم... اما راستش را بخواهی این روزها با تمام وجودم می خواهم همینجا بمانم.. می خوام توی همین روزها بمانم... می خواهم روزهای جدید و سال جدید نیاید...هر چه میگذرد اتفاقات بد زندگیم زیاد میشود... اگر دوست داری می توانی فکر کنی دوباره بچه شده ام ... می توانی فکر کنی باز سختی های زندگی آمده سراغم و زده به سرم ... می توانی فکر کنی باز کم آورده ام... حتی می توانی فکر کنی خیلی ضعیفم... اما باور کن از آینده نیامده ام می ترسم... می ترسم... می ترسم...

۲. از هیچ چیزی به اندازه بلاتکلیفی متنفر نیستم... اینکه نتوانی برنامه درستی بریزی و ندانی کی باید چه کاری بکنی اعصابم را به هم می ریزد...

۳.اتفاق خوشایند زندگیم که انقدر منتظرش بودم دیگر نمی افتد... نمی دانم چرا همیشه فراموش میکنم که هیچ چیز قطعی نیست و همه چیز زندگی نسبیست...

۴. مدتی نمی نویسم... مامان مریض است و من حال و حوصله ندارم... جدا از حوصله... کارهای خانه و دانشگاه و این کاروزی فرصت نوشتن نمی دهد... شاید هم به قول دوستی می روم و وقتی این آسمان آبی شد باز می گردم...

خداحافظ...

+ نوشته شده توسط نسرين در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 16:17 |
PageRank