سلام...
۱.دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست . هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :
- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است ....!
۲.همین طور که توی جاده میرانیم... به سبزی فوق العاده درختان چشم دوخته ام و فکر می کنم... کلی فکر بی سر و ته ... کلی فکر از همه جا و هیچ جا... کلی فکر از همه کس و هیچ کس... بعد فکر می کنم که دیگر از این همه سبزی ... جاده های زیبای میان جنگل.... این همه درخت... از بوی طبیعت... از همه شان اشباع شده ام... انقدر که دیگر به زیباییشان فکر نمی کنم ... انقدر که دیگر سرم را بیرون نمی برم تا باد خنک بخورد به صورتم و موهایم را هم در باد رها نمی کنم... انقدر که دیگر همراه خواننده فریاد نمی زنم... همراه او داد نمی زنم... تنها شدم وای... کجای دنیای... چرا نمیای... مگه منو نمی خوای... یا با او فریاد نمی زنم... مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره.. حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره... دیگه جون نداره دستام... آخر قصه رسیده... عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده...به درختان این جنگل های انبوه نگاه میکنم و به این فکر میکنم که چقدر دلم می خواهد جایی زندگی کنم که از این جنگلهای بزرگ داشته باشد تا وقتی دلم گرفت و دلم فریاد خواست... تنها بزنم به جنگل و آن وسطها که دیگر صدایم به کسی نمی رسد... انقدر فریاد بزنم تا دیگر این همه فریاد و گریه را فرو نخورم... و دیگر حتی وقتی از جنگل می گذریم و می رسیم به جایی که دریا را می بینیم... دلم غنج نمی رود برای شنا... فقط زل می زنم به این آبی بی نهایت... بعد هم دلم می گیرد... بی دلیل... هم ناراحتم که تمام می شود همه تفریحات این چند روزه و هم خسته شده ام ... همین می شود که نمی دانم هنوز دلم می خواهد بمانم؟... هنوز دلم می خواهد این برنامه نصف روز دریا و نصف روز جنگل و گشت گذار در شهر ها را تکرار کنیم ؟... هنوز دلم می خواهد بمانیم و به کارهای یواشکی و پیچاندن بزرگتر ها ادامه بدهیم؟... یا نه دلم برای این کنج اتاق و این نوشتنها و خواندنها تنگ شده؟... نمی دانم دلم یک دنیا سکوت می خواهد تا کتابی که مدتهاست می خواهم بخوانمش و هی نمی شود و نمی شود و نمی شود را بخوانم یا توی آن همه سر و صدا و خنده و داد و بیداد ورق بازی کنم؟... نمی دانم دلم می خواهد توی خانه خودمان راحت بعد از غذا استراحت کنم و بی خیال باشم و یا هی به این فکر کنم که امروز نوبت ما دو نفر است ظرفها را بشوریم یا دو نفر دیگر؟ (توضیح:توی این مسافرتها وقتی تعداد دخترها زیاد باشد ظرفها با دختران است برای همین به گروه های دو نفره تقسیم می شویم و نوبتی ظرف میشوریم... این هم یکی دیگر از مصایب شیرین!!دختر بودن)...نمی دانم باز هم دلم می خواهد بزنیم به آب و دیوانه بازیها و شلوغ کاریهایمان را تا توی دریا هم بکشانیم یا بیایم با دوستم برم استخر و خانومانه شنا کنیم؟... نمی دانم... به دریا نگاه می کنم ... و باز به این فکر می کنم که چقدر دلم می خواهد توی یک شهر ساحلی زندگی کنم تا هر وقت دلم گرفت... یا غروبی از بیکاری و تنهایی بیام توی ساحل و به دریا نگاه کنم و در ساحل قدم بزنم... و زل بزنم به خورشید که غروب می کند و همه دلتنگی ها را فراموش کنم... اما جایی که زندگی می کنیم نه جنگل بزرگی دارد که صدا به صدا نرسد و بشود جای خلوتی پیدا کرد و نه ساحلی و دریایی.... همان یک کوه را هم که داریم سالی به سالی به زور دوست و رفیق و آشنایی می روم و توی شلوغیش گم می شویم...
۳.این غبار تهران و تعطیل شدن این سفر را مهیا کرد... خودمان هم چهار روز به آن اضافه کردیم تا شد یک هفته سفر با حال.... تا اینجایش خوب است اما مشکل اینجاست که هفته بعد هم مسافرم... و بعدی احتمالا دو هفته ای ادامه دارد... بعد از آن هم باز حرف سفر است... خدا بخیر بگذراند این همه در جاده بودن را...
۴. دلم فیلم می خواهد... یا یک سریال طولانی ... هر چند که بعد از پایان سیزن ۵ لاست و پایان پریزن بریک تصمیم گرفتم که دیگر هیچ سریالی را دنبال نکنم... اما نمی شود... سریال می خواهم... :((
۵.به بازی قوانین دعوت شدم... جناب پاپتی می نویسم... البته اگر وقت شود...
۶.پونه رستگاران را به اندازه نسرین و روناک سریالهای قبلیش دوست ندارم... همین طور خود رستگاران را... سریالی که حتی اگر یک قسمت در میان ببینی باز هم تکرار مکررات باشد و بدون اتفاق... نمی چسبد...
۷.اینو میدونستین...اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید ، کم کم رنگش سفید می شود...!!!
۸.شاد باشید...
۹.سقوط یک هواپیمای دیگر با ۱۶۸ نفر سرنشین ...
....خبرها اینجا...![]()
